آزمون داماد ها
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه ای که دامادهایش به او دارند را ارزیابی کند.
یکی از دامادها را به خانه اش دعوت کرد و در حالی که در کنار استخر قدم میزدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شیرجه رفت توی آب و او را نجات داد.
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠۶ نو جلوی پارکینگ خانه داماد بود و روی شیشه اش نوشته بود : “متشکرم ! از طرف مادر زنت”
زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توی آب و جان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فردای آن روز یک ماشین پژو ٢٠۶ نو هدیه گرفت که روی شیشه اش نوشته بود : “متشکرم ! از طرف مادر زنت”
نوبت به داماد آخری رسید .
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت اما داماد از جایش تکان نخورد او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم ؟
همین طور ایستاد تا مادر زنش در آب غرق شد و مرد .
فردا صبح یک ماشین بی ام و آخرین مدل جلوی پارکینگ خانه داماد سوم بود که روی شیشه اش نوشته بود : “متشکرم ! ازطرف پدر زنت”
جوانی چه راحت از دست می رود
پیرمرد گفت:نرو بن بست است. گوش نکردم و رفتم.
بن بست بود برگشتم،به سر کوچه که رسیدم پیر شده بودم!
برگرفته شده از وبلاگ http://majhin-farhangh.blogfa.com/
ولنتاین
امروز روز سپاس گذاری از خداوند است
زیرا که عشق را آفرید تا یادمان باشد کسی هست برای عاشق بودن
تا با تمام وجود به او بگوییم
عشق من روزت مبارک

عشق چیست؟
به پروانه گفتم:"عشق چیست؟" گفت:"از من زیباتر است...."
به شمع گفتم:"عشق چیست؟"گفت:"از من سوزان تر است..........."
به عشق گفتم:"آخر تو چیستی؟" گفت:"نگاهی بیش نیستم......."
عزیزم من پین کد نیستم که بهت سه بار فرصت بدم...

بودنت را گوشزد كن تا از همان اول فكري
به حال جاي خاليت بكند ...
چقدر سخته
با بی اعتنایی و بی تفاوتی بهت بگه:
هر جور راحتی کسی مجبورت نکرده بمونی!!!
انتقام در حد تیم ملی...
|
یک روز پسری دوازده ساله که لاک پشت مرد ه ای را که ماشین از رویش رفته بود را با نخ می کشید وارد یکی از خانه های "فساد" اطراف آمستردام شد و گفت: - من می خواهم با یکی از خانم ها .................. داشته باشم. پول هم دارم و تا به مقصودم نرسم از اینجا نمی روم گرداننده آنجا که همه "مامان" به او می گفتند و کاری با اخلاقیات و اینجور حرفها نداشت اندکی فکر کرد و گفت: - باشه یکی از دخترها رو انتخاب کن پسر پرسید: هیچکدامشان بیماری مسری که ندارند؟ "مامان" گفت: نه ندارند پسر که خیلی زبل بود گفت: - تحقیق کردم و شنیدم همه آنهایی که با لیزا میخوابند بعدش باید یک آمپول بزنند. من هم لیزا را میخواهم اصرار پسرک و پول توی دستش باعث شد که "مامان" راضی بشه. در حالی که لاک پشت مرده را می کشید وارد اتاق لیزا شد . ده دقیقه بعد آمد بیرون و پول را به "مامان" داد و می خواست بیرون برود که "مامان" پرسید: - چرا تو درست کسی را که بیماری مسری آمیزشی دارد را انتخاب کردی؟ پسرک با بی میلی جواب داد: - امروز عصر پدر و مادرم میروند رستوران و یک خانمی که کارش نگهداری بچه هاست و بهش کلفت میگیم میاد خونه ما تا من تنها نباشم.. این خانم امشب هم مثل همیشه حتما با من خواهد خوابید و کارهای بد با من خواهد کرد. در نتیجه این بیماری آمیزشی به او هم سرایت خواهد کرد بعدا که پدر و مادرم از رستوران برگشتند پدرم با ماشینش کلفت را به خونه اش میرسونه و طبق معمول تو راه........ و بیماری به پدرم سرایت خواهد کرد وقتی برگشت آخر شب پدرم و مادرم با هم اختلاط خواهند کرد و در نتیجه مادرم هم مبتلا خواهد شد. فردایش که پستچی میاد طبق معمول مادرم و پستچیه قاطی همدیگر خواهند شد هدفم مبتلا کردن این پستچی پست فطرت هست که با ماشینش روی لاک پشتم رفت و اونو کشت واقعا غیرت و داری؟؟؟؟؟ حالشو ببر... |
زمان مکالمات تلفنی
پسر به پسر = ۰۰:۰۰:۵۹
مادر به پسر = ۰۰:۱۰:۳۰
پدر به پسر = ۰۰:۰۲:۳۶
پسر به دختر = ۰۱:۱۵:۰۱
دختر به دختر = ۰۰:۲۹:۵۹
دختر به پسر = ۰۰:۰۰:۰۵
من شمع بودم و سوختم ، ولی تو پروانه بودی
تا جیز شدی فلنگو بستی !
حقایق جالب زندگی....
حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند
At least 15 people in this world love you, in some way
حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند
The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like you
تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که میخواهد دقیقاً مثل تو باشد
A smile from you, can bring happiness to anyone, even if they don't like you
یک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود
حتی کسانی که ممکن است تو را نشناسند
Every night, SOMEONE thinks about you before he/ she goes to sleep
هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر میکند
You are special and unique, in your own way
تو در نوع خود استثنایی و بینظیر هستی
Someone that you don't know even exists, loves you
یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بیاطلاع هستی
When you make the biggest mistake ever, something good comes from it
وقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام میدهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود
When you think the world has turned it's back on you, take a look
you most likely turned your back on the world
وقتی خیال میکنی که دنیا به تو پشت کرده، کمی فکر کن،
شاید این تو هستی که پشت به دنیا کردهای
Always tell someone how you feel about them
you will feel much better when they know
همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن،
وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه میشوند احساس بهتری خواهی داشت
If you have great friends, take the time to let them know that they are great
وقتی دوستان فوقالعادهای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوقالعاده هستند.
خسرو شکیبایی
بعضی وقت ها یکی طوری می سوزونتت
که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن،
... بعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکنه
که هزار نفر نمیتونن روشنت کنن.
زمانه ایست که خیلی چیزها آنطوری که بود یا باید باشد نیست.
دنیا
برای دروغ هایمان ،
خدا را قسم میخوریم ،
و به حرف راست که میرسیم ؛
می شود جان ِ تــو…
دوستی های امروزی
یه شب رفتم استخر، بعد از شنا اومدم لباسامو بپوشم دیدم رو موبایلم ۴ تا میس کاله ۶ تا اس ام اس از دوس دخترم:
اس ام اس ۱: عزیزم چرا زنگ میزنم جواب نمیدی؟
اس ام اس ۲: انگار سرت شلوغه جواب اس ام اس هم نمیدی.اس ام اس ۳: همین الان زنگ میزنی وگرنه من می دونم وتو!اس ام اس۴: کثافت آشغال معلوم هست کدوم گوری هستی؟
اس ام اس ۵: تقصیر منه که آدم حسابت کردم کچل ایکبیری با اون بابای چاقت. گمشو برو پیش همون دختر دایی …اس ام اس۶: راستی اینم میگم که بسوزی منو دوستت سعید دو ماهه با هم رفیق شدیم…. بای
روز اول
پسر: سلام
دختر : سلام
پسر: چطوری؟
دختر : بد نیستم مرسی
.
.
.
هفته اول
پسر: سلام
دختر : علیک سلام
پسر: چطوری؟
دختر : بد نیستم مرسی . تو چطوری؟
.
.
.
هفته دوم
پسر: سلام
دختر : علیک سلام . چطوری؟
پسر: قربانت . بد نیستم . تو چطوری؟
دختر : مرسی .... خوبم
.
.
.
هفته سوم
دختر: سلام
پسر: سلام . چطوری ؟ خوبی؟
دختر: مرسی خوبم . خیلی خوبم و یک نگاه معنی دار (بقول امروزیها میده به پسره)
.
.
.
هفته چهارم
دختر : سلام عزیزم . چطوری ؟ خوبی؟
پسر: سلام عزیز دلم . مرسی بد نیستم . تو چطوری ؟
دختر : مرسی . می دونی ؟ می خوام یک چیزی بهت بگم . نمی دونم الان بگم یا بعد؟
پسر: بگو عزیزم
دختر : نه! ... حالا زوده ..... باشه بعد!
.
.
.
هفته پنجم
دختر : سلام عزیزم ... چیزی که هفته پیش می خواستم بهت بگم این بود که دوستت دارم ... عاشقتم ... زندگی بدون تو برام بی معنیه . تمام!!!! آینده خودمو با تو می بینم . اگه تو نباشی آینده برای من هیچه!!!
و کلی از این حرفا..... و پسر باور می کنه!
پسر : ♥ ♥ ♥
.
.
.
هفته ششم
پسر: امروز یک دختری توی خیابان آمد از من یک آدرس پرسید . منم...
دختر : دیگه چی ؟!!! دلمو شکستی . تو که می دونی من چقدر حسوذم. چرا این کارو کردی؟
پسر: من که کاری نکردم فقط جواب سوالشو دادم....
دختر : یک قول به من میدی؟
پسر: بله
دختر : قول بده دیگه با هیچ دختری حرف نزنی
پسر: باشه عزیزم قول میدم...
روابط سالم و صمیمی و رمانتیک بدون برقراری کوچکترین تماس (حتی یک بوسه!) ادامه دارد و ...
و ...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ماه هجدهم
دختر : برام خواستگار اومده
پسر: غلط کرده اومده !!!
دختر: چرا؟ خوب طوری که نیست اونم بالاخره آدمه !
پسر : تو چه جوابی بهش دادی ؟
دختر : هنوز هیچی !
پسر: ما کلی قرار مدار با هم داشتیم ! حالا می خوای اونو بذاریش جای من ؟
دختر : یه چیزی رو می دونی ؟ اون هیچ وقت نمی تونه جای تو رو بگیره !
پسر :من چیکار کنم ؟
دختر : نمی دونم ! فقط به من فکر نکن ! من اگه بدونم تو به من فکر می کنی آب خوش از گلوم پایین نمی ره !میگم برو زودتر زن بگیر...
پسر :حسودیت نمی شه ؟
دختر : نمی دونم چرا دیگه از این که تو رو با دختر دیگه ای ببینم حسودیم نمی شه !!
پسر: در فکر و خیال خود ..... من می دونم چرا !
بعدش پسر از خاطرات خوش گذشته می گه و دختر هم برای خالی نبودن عریضه مراسم آبغوره گیری رو اجرا میکنه !!!
.
.
.
دوران خوش دختر و دوران تحول پسر شروع می شه!!!
.
.
.
دید پسر نسبت به دختر ها عوض می شه.
قلبش نسبت به واژه هایی از قبیل دوستت دارم و عاشقتم مقاوم میشه و از اون به بعده که سعی میکنه از همون اول رابطه رو به نتیجه برسونه
بی اراده میگم : تو دیگه چی میخوای ؟؟؟
عزیزم ، من کارگردان همون فیلمیم که تو داری واسم بازی میکنی … !!!
نگاه درست به زندگي!
اين گونه نگاه كنيد: مرد رابه عقلش نه به ثروتش زن را به وفايش نه به جمالش
دوست را به محبتش نه به كلامش عاشق را به صبرش نه به ادعايش
مال را به بركتش نه به مقدارش خانه را به آرامشش نه به اندازه اش
اتومبيل را به كارائي اش نه به قيمت اش غذا را به كيفيت اش نه به كميت اش
درس را به استادش نه به سختي اش دانشمند را به عملش نه به مدركش
مدير را به عملكردش نه به جايگاهش نويسنده را به باورهايش نه به تعداد كتابهايش
شخص را به انسانيتش نه به ظاهرش دل را به پاكي اش نه به صاحبش
جسم را به سلامتش نه به لاغري اش سخنان را به عمق معنايش نه به گوينده اش
همونایی هستـــن که صدای گریـــه های آرومشونو حتی بالشتشـــون نمی شنـــوه
عشق رویاست
معلم دفترم را دید و گفت:عشق رویاست
گفتم:تو از عشق چه میدانی؟
گفت در عالم عشق عاشق همیشه تنهاست...
دلم
❤ امــا تـُـو بُزرگانـِــہ بــِـہ دِل نـَـگیر
❤ فَقَط بـــِـگو : کـُودکــــ استــ دیگــَــر ....
❤ نــِــمے فَهمـَـد ...!!!
اعتماد
اما.....
آنقدر احمق نیستم ، که دوباره به تو اعتماد کنم...!!!
هر كی اومد پیش من یه ذره جاتو نگرفت ..
هیچ ادایی جای اون نازو اداتو نگرفت ..
پیش هر نقاشی رفتم تو رو نقاشی كنه ،
روی هر بومی زدم رنگ چشاتو نگرفت ..
فرق عشق و ازدواج
استاد به شاگرد گفت برو به گندم زار و پرپشت ترین خوشه را بیار
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت:
استاد پرسید: چه آوردی ؟
با حسرت جواب داد:هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به
امید پیداكردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم.
استاد گفت: عشق یعنی همین...!
شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست ؟
استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش
كه باز هم نمی توانی به عقب برگردی...
شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهی با درختی برگشت .
استاد پرسید كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین
درخت بلندی را كه دیدم، انتخاب كردم. ترسیدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی
برگردم !استاد باز گفت: ازدواج هم یعنی همین...!
و این است فرق عشق و ازدواج